محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
2
اكسير اعظم ( فارسى )
[ ديباچه در مناجات و نعت و سبب تاليف ] بسم الله الرحمن الرحيم هو الشافي كه زيب افزاى ناصيهء نسخهء امراض مىباشد ، اشارت از اسم اعظم حكيمى است جل حكمته كه به يمن او شفا از جمله اسقام و آلام مىشود و هو الكافى كه زينتبخش سيماى صحيفهء اغراض مىشود . كنايت از نام مكرم كريمى است عز اسمه كه به بركت او كفايت در جميع مرام و مهام مىگردد زهى خالق ذو الجلال كه تلخكامان ايارج فيقراى عدم را با نوشداروى وجود شيرينكام گردانيد و خميرهء اجسام اطرفيل مواليد ثلاثه را به اجزاى عناصر اربعه به درجهء قوام رسانيد . و زهى خداوند لا يزال كه آفريدگان معجون خاك را سفوف حيات ارزانى فرمود و انسان ضعيف البنيان را به شربت شرافت و مفرح خلافت ممتاز نمود . قادرى كه سليمان روح را به چهار بالش عناصر سرفراز نموده و پايهء تخت روان او بر باد نفس متمكن فرموده . حاكمى كه بارگاه فلك محيط بىستون استادهء اوست و فرش زمين محاط بر روى آب گستردهء او ، موجدى كه ايجاد هيولاى اقسام اجسام از اختيارات بدائع او است و از تركيب اسطقسات متضاده ظهور صور مختلفه از بديعات صنائع او اعظم شأنه بارگاه رأفتش لخلخهساى دماغ طالبان او است و نسيم گلزار رحمتش شمومآراى مشام عاشقان او طرفه اسرار كبريائى او كه اولا حضرت آدم را به جرم حُبّ حَبّ گندم از بهشت برين بر فرش زمين انداخت و سپس بنى آدم را بهر بقاى زندگانى آن محتاج قرص نانى ساخت . و عجب راز خدايى او كه بهر هر متنفس انواع انواع آلام و اسقام جسمانى پيدا گردانيد و از براى ازالهء آن در اقسام عقاقير خاصيت و تأثير صحت بخشيد . سبحان الله كه در ادراك كنه ذات پاك او مركب عقول و اذهان لنگ است و از معرفت صنائع و دقائق اسرار او عرصهء بيان زبان تنگ . و الحمد لله كه از بهر رفع هر ظلمت سراج هدايت افروخته و بنا بر دفع هر علت علاج صحت آموخته . آن قدرت او است كه كليات اركان را در جزئيات مواليد اظهار فرموده و همگى حكمت مخفى را بر بندگان خود آشكار نموده و اين صنعت او كه نزديك شجرهء بيش درخت جدوار آفريده و در معدن خاك لعل آبدار پيدا گردانيده . اين فيضبخشى او است كه انسان را مخلوق در احسن صور فرموده و آن را تعليم خواص اشياء از نفع و ضرر نموده . الحق كه طبع مزاجشناس از او فيض اعتدال پذيرفته و نفس ناطقه از او حاكم خمسهء حواس گرديده نركيب مربع عناصر اربعه از او عالمگير شده و مثمن امزجهء ثمانيهء مفرده از او دلپذير گشته هر ذى حيات از لطفش اعتدال در امور ستهء ضرورى يافته و هر متنفس از فيضش مواد امور سبعهء طبعى به هم رسانيده . لمؤلفه : حمد او از زبان چرا نكنيم * وصف او از دهان چرا نكنيم نعمت جان به ما عطا فرمود * شكر او را بجان چرا نكنيم اما چون حقيقت بىچونش از حيطهء دريافت و احاطهء شناخت افزون است و معنى بىچونى او از گنجايش عبارت چون و چرا بيرون و ذات پاكش والاتر از دريافت عقول و افهام و بالاتر از ادراك افهام و اوهام بل تحرير محمدت حضرت صمديت بالاستقصا از محالات و تقرير مدحت جناب احديت بالاستيفا از ممتنعات . لهذا مناسب آن مىنمايد كه عنان شبديز قلم را از اين ميدان بىمنتها منعطف ساخته و بر همين قدر تحميد و توحيد محمود حقيقى و واحد تحقيقى اقتصار نموده بهر انجاح حاجات دنيوى و حصول نجات اخروى دست دعا به آواى مناجات به حضرت مجيب الدعوات بردارم و گوهر مراد و نقد مقصود از مخزن جود معطى مطلق به كف آرم .